(عبدالظاهر داعي)

 

بعضي ها گمان مي کنند که نشستن در مجالس علم و دانش که درآن ياد ذات الله تبارک و تعالي صورت مي گيرد و احکامش بيان مي شود ، و باعث تقويت ايمان انسان مي گردد، شايد نوعي از مجالس عادي باشد ، درحالي که حقيقت برعکس آنست، زيرا چنين مجالس يکنوع ويژگي دارد که ، بهتر است کيفيت آنرا از زبان پيامبر(صلي الله عليه وسلم) بشنويم.

حضرت ابي هريره وابي سعيد خدري (رضي الله عنهما) از پيامبر(صلي الله عليه وسلم) روايت مي كنند كه فرمود: «هرگاه قومي درجايي نشسته و مشغول ياد  الله   (جل جلاله) شوند ، فرشته ها در اطراف آنان جمع شده ، رحمت الهي آنان را پوشانيده ، ايشانرا سكون و آرامش حاصل شده، و الله(جل جلاله) آنانرا در بين كساني كه در دربارش حاضرند ياد مي نمايد.» (صحيح مسلم 4868)

مجالس علم و دانش كه در آن ياد  الله (جل جلاله)  و حكم پروردگار(جل جلاله) بيان شود داراي منفعت هاي ذيل مي باشد:

الف) فرشته ها در اطراف آنان جمع شده ، اين مجلس به يك مجلس روحاني تبديل مي گردد ، علاوه برآن اين فرشته ها در روز قيامت گواهي مي دهند كه اين بندگان الهي كه ما در نخستين پيدايش انسان فكر مي كرديم به گناه مشغول مي گردند، برعكس تفكر ما، به عبادت پروردگار(جل جلاله) مشغول اند ، و اين سعادتي است براي انسان كه فرشته ها به ذکر خوبي هاي وي شاهد شوند.

ب) در چنين  مجلس رحمت الهي تمامي شرک كنندگان آنرا مي پوشاند . رحمت الهي كه ثمره ي آن جنت الهي است، بر كساني نازل مي گردد، كه  الله (جل جلاله) از آنان راضي باشد ، مجالس علم و دانش كه پيوسته با ياد پروردگار(جل جلاله)  باشد ، سبب رحمت الهي شده و شرکت كنندگان اين مجلس در نهايت امر ، به جنت الهي نايل مي گردند. 

ج) براي شركت كنندگان درچنين مجلس هاي علمي، يك نوع راحت و سكون قلبي حاصل مي گردد ، كه اين راحت قلبي براي بسياري از ثروتمندان و صاحبان قدرت با مصرف نمودن مليون ها حاصل نمي شود.

د) بزرگترين شرف چنين مجالس، يا دآوري اين اشخاص در نزد الله (جل جلاله) بوده و آنهم به زبان پروردگار(جل جلاله).

 الله(جل جلاله) مي فرمايد كه شما مرا ياد كنيد تا من شما را ياد كنم (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ).

هرگاه بنده ي الله (جل جلاله) را دروقت جواني ، قدرت ، پول داشتن ، وغيره حالاتي كه بعضي از جاهلان مصروف نفس پرستي مي شوند ، ياد مي كند ،  الله   (جل جلاله) او را در مقام عالي ملكوتي به فرشته هاي مقرب خويش ياد آوري مي كند ، و يادآوري پروردگار(جل جلاله) مغفرت ، رحمت وخوشبختي مي باشد . چه سعادتي برتر از اين سعادت خواهد بود كه پروردگار(جل جلاله) انساني را در مقام هاي عالي ياد نمايد.

سايت نوار اسلام

IslamTape.Com



تاريخ : شنبه چهارم آبان 1392 | 11:28 | نویسنده : هادی |

بسم الله الرحمن الرحيم


الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه الی یوم ‏الدین و ‏اما بعد‏:‏
امام بخاری از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: 
«من آخرین فردی که از جهنم بیرون می‌آید و به بهشت داخل می‌شود را می‌شناسم. او فردی است که سینه‌خیز از جهنم بیرون می‌آید. خداوند به او می‌گوید: برو و به بهشت داخل شو. در هنگام ورود تصور می‌کند که بهشت پر شده است، برگشته و به خدا می‌گوید: خداوندا! بهشت پر شده است. خداوند می‌فرماید: برو و به بهشت داخل شو، ملک تو در آن به اندازه دنیا و ده برابر آن است. او می‌گوید: یا رب تو مالک و فرمانروا هستی و من را مسخره می‌کنی؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم خندیدند تا اینکه دندان‌های آسیایش نیز نمایان گشت. گفته می‌شود: این پایین‌ترین منزلت اهل بهشت است». 


مسلم از طریق زهری از عطاء بن یزید لیثی از ابوهریره حدیثی طولانی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم روایت می‌کند که در آن آمده است: 


وقتی که خداوند از قضاوت بین بندگان فارغ شود، تصمیم می‌گیرد هر آن کس را که بخواهد با رحمتش از جهنم بیرون آورد. به فرشتگان دستور می‌دهد: هر کس به خدا شرک نیاورده و با گفتن «لااله‌الاالله»، خداوند اراده رحمت به او کرده را از جهنم خارج سازند، فرشتگان آنها را در جهنم می‌شناسند، اثرات وضو آنها را مشخص می‌کند. چون خداوند سوزاندن اثرات وضو را بر آتش حرام کرده است، آنها در حالی که سوخته و سیاه گشته‌اند، از جهنم بیرون می‌آیند، آب زندگی بر آنان ریخته شده و آنان همچون دانه در گل و لای سیلاب می‌رویند.

( دانه‌ای که در خاک‌هایی می‌روید که با سیلاب در جایی جمع شده و به علت عبور سیل از روی آن بسیار حاصلخیز و پربار شده است) سپس خداوند از قضاوت بین بندگان فارغ می‌گردد، مردی می‌ماند که رویش به طرف آتش است، او آخرین کسی خواهد بود که وارد بهشت می‌گردد.

 می‌گوید: خداوندا! رویم را از آتش دور ساز، بوی آن مرا مسموم کرده و شعله‌هایش مرا سوزانده است و عاجزانه مدتی به نیایش می‌ایستد. خداوند می‌گوید: اگر این را به تو دادم، تعهد می‌دهی که دیگر چیزی نخواهی؟ جواب می‌دهد: دیگر هیچ چیز نمی‌خواهم و بر آن عهد و پیمان می‌بندد. خداوند چهره‌اش را از آتش برمی‌گیرد، وقتی رو به بهشت می‌کند، پس از مدتی سکوت دیگر بار می‌گوید: خداوندا! مرا به در بهشت نزدیک گردان. خداوند می‌گوید: مگر قول ندادی و عهد نبستی که دیگر چیزی درخواست نکنی، وای بر تو ای بنی‌آدم! چقدر بدجنسی. او به دعا و نیایش ایستاده و عاجزانه از خدا طلب رحمت می‌کند، خداوند می‌گوید: آیا جز این درخواست چیز دیگری نخواهی خواست؟ گوید: سوگند به عزتت خیر، و عهدها و پیمان‌ها می‌دهد. او را به بهشت نزدیک می‌کند. وقتی از بیرون، بهشت و تمام نعمت‌های بهشتی را مشاهده می‌کند، پس از مدتی سکوت دیگر بار می‌گوید: خداوندا! مرا به بهشت داخل گردان.

خداوند می‌گوید: مگر تو عهد نبستی که دیگر چیزی نخواهی! وای بر تو ای بنی‌آدم چقدر بدجنسی، می‌گوید: خداوندا نمی‌خواهم بدبخت‌ترین بندگانت باشم و پیوسته دعا و نیایش می‌کند تا اینکه خداوند به او می‌خندد. وقتی خداوند خنده‌اش ‌گیرد، به او می‌گوید: به بهشت داخل شو و تمام آرزوهایت را به زبان بیاور. او تما آرزوهایش را می‌گوید تا جایی که خداوند نیز به او یادآوری می‌کند. بعد از برآورده شدن تمام آرزوهایش خداوند می‌گوید: حال در اینجا دو برابر تمام آرزوهایت در ملک تو خواهد بود». 


عطابن یزید گوید: ابوسعید خدری رضی الله عنه هرگز بر روایت ابوهریره انتقاد نمی‌کرد، ولی وقتی ابوهریره در پایان این حدیث گفت: دو برابر آرزوهایت مال تو است. ابوسعید گفت: بلکه ده برابر آرزوهایش، ابوهریره گفت: من فقط دو برابر را حفظ نموده‌ام. ابوسعید گفت: گواهی می‌دهم که من از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیده‌ام که فرمودند: آن برای تو و ده برابر نیز برای تو خواهد بود. ابوهریره گوید: این آخرین کسی است که وارد بهشت خواهد شد. 


امام مسلم از ابوذر غفاری رضی الله عنه روایت می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: 
«من آخرین کسی که به بهشت داخل می‌گردد و آخرین کسی که از جهنم خارج می‌شود را می‌شناسم. مردی که در روز قیامت احضار می‌گردد، دستور داده می‌شود: گناهان صغیره‌اش را بر او عرضه داشته و گناهان کبیره‌اش را از او پنهان سازید گناهان صغیره‌اش بر او عرضه می‌گردد، به او گفته می‌شود: «در فلان روز و فلان روز، فلان عمل و فلان عمل را مرتکب شدی و در فلان روز و فلان روز این گناه و آن گناه را مرتکب شدی! جواب می‌دهد: آری، نمی‌تواند انکار کند و می‌ترسد که گناهان کبیره‌اش بر او عرضه گردد. به او گفته می‌شود: حال به جای هر گناهی، ثوابی به تو خواهد رسید. او می‌گوید: خداوندا! من کارهایی کرده‌ام که اینجا آنها را نمی‌بینم. راوی گوید: دیدم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم خندید تا اینکه دندان‌های آسیایش نمایان گشت».

وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.‏
وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العالیمن.‏

سایت عصر اسلام
IslamAge.Com

 



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 | 14:37 | نویسنده : هادی |

بسم الله الرحمن الرحیم
تجربه های گوناگون در دانشگاه باعث شد تا دری از فرهنگ های دیگر به روی حنیفه باز شود و اسلام را پیدا نماید.

برای اولین بار فکر انتخاب اسلام به عنوان دین اصلی خودم در سن پانزده سالگی به ذهنم خطور کرد. خواندن داستان مسلمان شدن زن سوئدی در کتابی راجع به مذهب در دبیرستان مرا به فکر فرو برد. چه می شد اگر من هم مسلمان می شدم؟ اسلام چطور زندگیم را تغییر می دهد؟

این زن روسری سر کرده بود و به عنوان منشی کار می کرد. به خاطر ناقص بودن اطلاعاتم درمورد اسلام، خیلی تحت تأثیر این موضوع قرار گرفتم. با این چیزی که سر کرده است چطور کار می کند؟

نتیجه امر این بود که هرگز مسلمان نشوم زیرا آرزوی قلبی من داشتن شغل خوبی بود و این با خواسته من جور در نمی آمد. فکر می کنم این افکار درست با شیوه ای که تربیت شده ام بستگی داشت. والدینم افراد صادق و زحمت کشی هستند اما هیچ گاه نیازی به دین در خود نمی بینند. درواقع آنها معنای زندگی را در درون زندگی می یابند.

علی رغم این، حدس می زنم که مادرم به سنت ها و عقاید کلیسای مسیحیان پروتستان احترام می گذارد، بنابراین در بچگی مادرم مرا به گروه بچه ها فرستاد و در سن چهارده سالگی چنانچه دلم می خواست می توانستم در کلاس تنفیذ شرکت نمایم.

من موافق بودم و احساس می کردم که این بهترین کار است، رفتن به کلاس های دینی برایم جالب بود. از آن موقع نسبت به مسیحیت شک و تردید پیدا کردم. با اینکه انجیل می خواندم ولی چیزهایی که نیاز داشتم را به دست نیاوردم. می دانستم که حقایقی وجود دارد که من دنبالش هستم اما چیزی نمی دانستم و سردرگم مانده بودم.

به سفر معنوی خودم ادامه دادم. از هر نوع ادیانی کتاب هایی گردآوری نموده و می خواندم. وقتی وارد دبیرستان شدم با دختری که اهل عراق بود و با حجاب سر کلاس حاضر می شد آشنا شدم. برایم کمی عجیب و غریب بود، تمام عمرم را تنها با مردمی به سر بردم که هم آیین و فرهنگ خودم بودند و حالا با دیگر فرهنگ ها و شیوه ی زندگی متفاوت روبرو شده ام. با دختر عراقی رفاقتم را آغاز کردم و این برایم خیلی جالب بود. من تنها سوئدی حاضر در کلاس بودم که هیچ دوست سوئدی نداشتم. هم مدرسه ای های مسلمانم گاهی درمورد اعمال دینی اسلام به بحث و گفتگو می پرداختند که باعث شد تحت تأثیر قرار بگیرم. فکر می کردم که این چطور دینی است که بخشی از زندگیشان اینچنین فعال می باشد؟ اسلام مانند مسیحت نیست، آن زنده است و نمرده، بر هر چیزی در زندگیشان تأثیر می گذارد.

یک روز که همراه پدرم به بازار دست فروشان رفته بودیم، دنبال چند کتاب گشتم و در این میان ترجمه قرآن به زبان سوئدی پیدا کردم. تصمیم گرفتم آن را با اهدافی تاریخی بخرم تا از دین دوست مسلمانم آگاهی بیشتری داشته باشم.

از همان موقع اسلام یکی از مواردی بود که به لیست خود اضافه نمودم. سوره ی فاتحه همراه با ترجمه ی آن را خوانده و حفظ کردم. انگیزه ی انجام کاری بیشتر از این را نداشتم و فقط به آن علاقمند بودم. پس از مدت کمی شیفته ی قرآن شدم. احساس می کردم گنج واقعی را پیدا کرده ام. چیزی مرا به سمت آن می کشید. خوشبختانه با سؤالاتی که از دوستم می پرسیدم به حقیقت دست پیدا کردم.

یک روز پیش دوست عراقیم رفتم و به او گفتم که به دین اسلام علاقه پیدا کرده ام. او از شنیدن این موضوع شگفت زده شد و تصمیم گرفت مرا به مرکز اسلامی ببرد، در آنجا کتاب اسلامی، جزوه و شماره تلفن چند خواهر تازه مسلمان سوئدی را گرفتم.

از واکنش خانواده ام می ترسیدم، وقتی به مادرم گفتم که می خواهم مسلمان شوم واقعاً عصبانی شد. والدینم اتاقم را بررسی کردند و تمام کتاب های اسلامی را بیرون انداختند. آنها می گفتند که اسلام دینی است که مرا شستشوی مغزی داده است. اما این ها مرا از حرکت باز نداشت.

در ماه جولای سال 2001، آشکارا شهادتین خود را اعلام نمودم. با یکی از خواهران تازه مسلمان سوئدی ارتباط برقرار کردم و در منزل وی به یادگیری دین اسلام پرداختم.

پایان

ترجمه: مسعود
مهتدین
Mohtadeen.Com



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 | 13:8 | نویسنده : هادی |
من چندی از نظرات دوستان در پیرامون "عذر خواهی ایرانسل از اهلسنت که با چند برگه کاغذ فکس شده به حوزه علمیه عین العلوم گشت سراوان فرستاده بودند "را جمع اوری نمودم که نشان دهنده این است که شرکت ایرانسل باید رسما از جامعه اهلسنت بخاطر توهین به خلیفه دوم مسلمین حضرت عمر فاروق (رض) عذر خواهی به عمل اورد ...


و اما عمر(رض) کیست؟


عمر(رض) همان کسی است که :


خداوندبه وسیله ی او اسلام و مسلمانان را عزت بخشید.


چون رسول خدا(ص)فرمود:{اللهمَّ اَعِزَّ الدّیْنَ بِعُمَرَبْنِ الخَطّابِ}


«بارخدایا با مسلمان شدن عمربن خطاب اسلام را عزت و قدرت ببخش.»


ونیز فرمودند:{ما زِلْنا اَعِزَّةً مُنْذُ اَسْلَمَ عُمَرُ}


«از وقتی که عمر مسلمان شد همیشه با قدرت و عزت بوده ایم.»


حضرت فرمود(ص):{لَوْ کانَ بَعْدِی نَبیُّ مَکانَ عُمَرَ}


«اگر بعدازمن پیامبری بودهماناعمرمی بود.»


بعد از اینکه فاروق مسلمان شد مسلمانان توانستند آشکارا اسلام را تبلیغ کنند.


[زیرا تاقبل از مسلمان شدن عمر این مرد نام آوروپرهیبت عرب مسلمانان مخفیانه تبلیغ میکردند.


وقتی عمر مسلمان شد علنا به نزد اشراف و بزرگان مکه رفت و مسلمان شدن خود را اعلام کرد


وبابسیاری از مردم درگیر شد وبعد از مدتی که گذشت،


به پیامبر(ص)گفت:پدر و مادرم فدای تو چه مانعی دارد که اجازه دهید


اسلام از مخفی گاه خارج شود وآشکارا گردد؟


رسول خدا(ص)که شرایط را مناسب و آماده می بیند می پذیرد و مسلمانان در دوستون منظم که


عمر در جلو ستون راست و حمزه سیدالشهداء در جلو ستون چپ و پیامبر(ص)پیشاپیش آنان


به سمت کعبه حرکت می کنند و درحضور چشمان بهت زده ی مردم کعبه را طواف میکنند و


چهار رکعت نماز ظهر را با خشوع و شوکت بجا می آورند.


بعد از نماز فریاد رعب آور فاروق بلند میشود که: {لانَعْبُدُ اللهَ سِرّاً بَعْدَ الیومِ}


«از امروز به بعد خدا را در خفا وپنهان نمی پرستیم.»


رسول خدا(ص)اورا تشویق می کند ولقب (فاروق)رابه اومیدهد.


فرمود:{هُوَ الفاروقُ. فَرَقش اللهُ بهِ بینَ الحقَّ والباطلِ.}


وصهیب بن سنان(رض)میگوید:


عمر بعد از مسلمان شدن، اسلام را علنی کردوآشکارا مردم را به اسلام دعوت نمود،


وماهم توانستیم دورکعبه بنشینیم ودسته جمعی طواف کنیم


وتوانستیم پاسخ اعمال خشونت آمیز را بدهیم.]


اوفامیل پیامبر(ص)استزیرادخترش حفصه(رض)رابه عقد پیامبر(ص)درآورد.


عبدالله ابن عمر(رض)از پیامبر(ص)روایت میکند که:


رسول خدا(ص)فرمود:{اِنَّ اللهً جَعَلَ الْحَقَّ علی لِسانِ عُمَرَوَقَلْبِهِ}


«براستی که خداوند حق رابرزبان وقلب عمر قرار داده است.»


خدیفه(رض)از رسول خدا(ص)روایت میکند که:


حضرت فرمود:{اِقْتَدُوا باللَّذَیْنِ مِنْ بَعْدِی اَبی بکرٍ وَعُمَرَ.}


«بعد از من از ابوبکرو عمر پیروی و تقلید کنید.»

 

و اما چه کسانی میتوانند به چنین شخصیتی توهین کنند جز افراد کم عقل و نادان

 خدواند انهارا نیز هم در این دنیا و هم در اخرت رسوا گرداند

پیرامون نظرات در ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه یکم مرداد 1392 | 2:12 | نویسنده : هادی |
چرا به حضرت عمر ((رض )) توهین می کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مگر در عصر عمر اسلام وارد اکثر کشورهاي همسايه جزيره العرب نگرديد. ؟!!!!!!!!!!!

پس چرا از خداوند متعال به خاطر چنین نعمتی وآن مسلمان بودن شاکر نیستم چرا ما فقط سب لعن می کنیم
آره سب ولعن جزو افتخارات ما ست! وبا ید رکورد سب ولعن به نام ما ثبت بشه!

واین خندیدن نداره بلکه گریه داره!!!مگر در عصر عمر((رض))سرزمين*هاي شام و عراق و مصر، فارس، ارمنستان، آذربايجان، گرگان، ماوراء*النهر در آسيا فتح نشد!!!!!!!!

و در آفريقا طرابلس و برقه به تصرف مسلمانان درآمدند! خلافت حضرت عمر ديوار استواري در برابر فتنه*گري*ها و آشوب*طلبي*ها بود، شخصيت خود حضرت عمر در واقع دروازه پولاديني بود که به هيچوجه بر روي فتنه*گرها باز نمي*گرديد و در عصر او فتنه و آشوب توانايي سر بيرون آوردن را نداشتند!


اما زماني که حضرت عمر -رضي الله عنه- به شهادت رسيد، آن ديوار استوار و دروازه پولادين در برابر فتنة فتنه*گران فرو ريخت و تفرقه و هرج و مرج و آشوب و فساد از هر طرف بر مسلمانان سرازير شد و بعد از شهادت او فتنه*هاي سرکش همچون امواج سهمگين درياها دين و دنياي مسلمانان را درنورديد.

به گفتگوي عجيب ميان عمر بن خطاب و حذيفه بن يمان -رضي الله عنهما- در مورد آشوب*طلبي و فتنه*گري گوش فرا مي*دهيم: حذيفه بن يمان مي*گويد: ما نزد عمر بن خطاب بوديم.

او گفت: کدام يک از شما حديثي را از رسول خدا در مورد فتنه و آشوب از بر (حفظ) دارد؟

گفتم: من حديثي را در مورد فتنه درست همانگونه که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود از بردارم! گفت: بگو! خداوند پدرت را رحمت کند، تو آدم با شهامتي هستي! گفتم: از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيدم که مي*فرمود: «فتنة الرجل في اهله وماله ونفسه وولده وجاره يکفّرها الصّيام والصّدقه والأمر بالمعروف والنهي عن المنکر».

«انسان در برابر خانواده و دارايي و نفس و فرزند و همسايه دچار فتنه خواهد شد، نماز و روزه و صدقه و امر به معروف و نهي از منکر آن را جبران مي*نمايد!»گفت: منظور من اين نوع از فتنه و تباهي نبود، مقصود من فتنه*هايي است که به سان امواج درياها سهمگين*اند! گفتم: يا اميرالمؤمنين!

شما را با آن چه کار؟ مگر نه اين است که ميان تو و آن فتنه*ها دري محکم و سخت بسته وجود دارد؟!گفت: اين در ممکن است شکسته، يا باز شود! گفتم: نه، شکسته مي*شود!! گفت: اين در بايد و براي هميشه، تا قيام قيامت بسته باقي نماند! ابووائل راوي از حذيفه پرسيد: عمر مي*دانست که آن در کيست؟ حذيفه گفت: آري مي*دانست، همانگونه که مي*دانست به دنبال روز، شب خواهد آمد! من سخناني را با او در ميان نهادم که به هيچوجه ياوه و باطل به شمار نمي*آيند! ابووائل گفت: خواستيم از حذيفه سؤال کنيم، چه کسي دري استوار بر روي فتنه بود؟ به مسروق گفتيم: از حذيفه سؤال کن که در بسته بر روي فتنه و آشوب چه کسي بود؟ مسروق از حذيفه پرسيد: باب چه کسي بود؟ حذيفه گفت: عمربن خطاب -رضي الله عنه-!! در واقع حذيفه بن يمان کارشناس و

آسيب* شناس و متخصص در مسائل مربوط به آشوب و فتنه بود و اين دانش را بيش از ديگر اصحاب از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آموخته، و به همين خاطر بود که به حضرت عمر فاروق گفت: من همانگونه که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرموده*اند، آن را از بردارم! حضرت عمر اين موضوع را در مورد حذيفه مي*دانست و به همين علت بود که از او تعريف نمود و فرمود: تو انسان با شهامتي هستي!

حذيفه اين موضوع را به عمر فاروق يادآور گرديد که: اين دروازه محکمي است که از نفوذ و خروش و گسترش آسيب و آشوب به ميان مسلمانان جلوگيري مي*نمايد و بر روي آنها باز نمي*شود! و به طور طبيعي باز نمي*گردد، تا بستن آن ممکن باشد، بلکه در هم شکسته و از جا کنده مي*شود! اين بدان معني است که بعد از او تا قيام قيامت بسته نمي*شود، اين چيزي بود که عمر آن را مي*دانست!

يعني فتنه و آشوب در ميان مسلمانان آن قدر گسترش خواهد يافت که نخواهند توانست آن را متوقف کنند يا از ميان بردارند! يادآوري اينمطلب ضروري است که حضرت حذيفه -رضي الله عنه- از طرف خود اين را نياورده بود، و انتظار وقوع حتمي آن را نداشت، زيرا او علم غيب را نمي*دانست! حذيفه که در آسيب*شناسي و تحليل اسباب و عوامل فتنه*ها و آشوبها کارشناس بود، اين کلام را از رسول خدا شنيده وهمانگونه که آن را شنيده، فهميده و از بر (حفظ) کرده، به همين خاطر است که در ارتباط با گفتگوي خود و عمربن خطاب مي*گويد:

حديثي را براي تو نقل کردم که به هيچ وجه باطل و نادرست نيست! يعني حديث صحيح و صادقي را که دروغ و غلطي در آن راه ندارد براي او نقل نمود، حديثي که خود آن را از رسول خدا شنيده*ام! از طرف ديگر خود عمربن خطاب -رضي الله عنه- از حقيقتي که حذيفه او را از آن خبر داد مطلع بود و مي*دانست آن دروازة استواري که بر روي آسيب*ها و فتنه*ها بسته مانده خود اوست! يعني حضرت عمر مي*دانستکه خلافت او ديوار استوار و در بسته*اي است که از نفوذ آسيب و آشوب به ميان مسلمانان جلوگيري مي*نمايد و در عصر خلافت، فتنه و فساد زندگي مسلمانان را در نخواهد گرفت!


تاريخ : سه شنبه یکم مرداد 1392 | 1:51 | نویسنده : هادی |
پيشواز بسوی بهار قرآن
چگونه از ماه نزول قرآن استقبال کنيم؟

پروردگار جهانيان می فرمايند: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ﴾. (سوره بقره: آيه/185).

ترجمه ماه رمضان ماهی است که درآن قرآن نازل شده است برای هدايت مردم وبا ادله وبراهين آشکارا وروشن برای راهنمائی).


چنين به استقبال رمضان رويم:


·
توبه خالصانه به درگاه احديت واستغفار کردن از گناهان خود.

· آموختن اصول روزه درماه رمضان.

·
بااعمال نيکو وصالح واراده راسخ وصادقانه وبا همت بلند به پيشواز رمضان رويم.

· آمادگی کامل برای رمضان چرا که لحظه ها وروزهای آن بسرعت باد سپری می شوند.

· کوشش کردن برای حفظ اذکار ودعاها ومواظبت بر خصوصياتی که متعلق به اين ماه مبارک است.

·
قرآن را برنامه زندگی قرار دهيم وآن را تلاوت نموده به احکام آن عمل نمائيم.


·
ماه رمضان را ماه قرآن قرار دهيم، قرآن بخوانيم، بياموزيم وبياموزانيم، وبسوی قرآن دعوت کنيم.


تاريخ : چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 | 19:4 | نویسنده : هادی |
استقبال از رمضان

خطیب: دکتر صالح آل طالب

خطبه‎ی اول:

حمد و ستایش از آن الله است که روزه‎ را بر ما فرض گردانید و آن را سبب بخشایش گناهان و دری از درهای بهشت قرار داد و گواهی می‎دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد است و شریکی ندارد و گواهی می‎دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامرسان اوست و اوست که صاحب حوض کوثر و درجات بلند است… بار الها بر بنده و پیامبرت محمد و بر آل و اصحاب او درود و سلامی ابدی و دائمی فرست…

اما بعد ای بندگان خداوند تقوای وی را پیشه سازید

وَاتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ بقره: 281

و بترسید از روزی که در آن بسوی الله باز خواهید گشت سپس هر کس آنچه را انجام داده دریافت خواهد کرد و آنان مورد ستم واقع نخواهند شد

که مسلمانان در آستانه‎ی این ماه مبارک قرار می‎گیرند، خردمندان در بین زیبایی این مناسبت و عظمت و شکوه آن و همینطور شادی استقبال این ماه به یاد آن دو شادی دیگر می‎افتند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بیان نموده است:

ایشان می‎فرمایند: «روزهدار دو شادی دارد: یکی هنگام افطار است که بخاطر آن شاد میشود و دیگری هنگامی که است که با پروردگارش ملاقات میکند و به سبب روزهاش شاد میگردد» که این روایت بخاری و مسلم است و در روایت «ابن خُزَیمه» آمده است که «برای پاداش روزهاش شاد میگردد

این یادآوری، مسلمانان را به تفکر در علت این شادی و حقیقت روزه می‎اندازد… آنان به خوبی می‎دانند که روزه‎ی کسی که سخن ناحق و عمل بدان را ترک نگوید و کسی که گوش و چشم و اعضای بدن را از آلودگی‎ گناهان محافظت نکند، چنین روزه‎ای شادی‎آور نیست… چرا که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می‎فرماید: «چه بسا روزهداری که تنها سهم وی از روزهاش گرسنگی و تشنگی است و چه بسا شبزندهداری که تنها بهرهاش از نماز شب، بیخوابی است به روایت نسائی و ابن ماجه

همچنین رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می‎فرمایند: «هرکه سخن ناحق و عمل بهآن را ترک نگوید خداوند نیز نیازی به این ندارد که او غذا و نوشیدنیاش را ترک کند

این خردمندان می‎دانند که روزه‎ی کسانی که تنها از روی عادت و برای مماشات با مردم روزه می‎گیرند، مِلاک نیست…

همینگونه روزه‎ی کسانی که از روی اکراه و ناخوشی روزه می‎گیرند و آرزوی پایان سریع رمضان را دارند تا دوباره به گمراهی پیش از رمضان بازگردند نیز، آن روزه‎ای نیست که باعث شادی و فرح صاحبش می‎شود…

روزه نزد خردمندان چیزی متفاوت است… روزه‎ای که شادی می‎آورد روزه‎ی کسانی است که در آن منهجی مستقیم در پیش گرفته و راهی را در پی می‎گیرند که آنان را به بالاترین درجات و باارزشترین اهداف می‎رساند آن هم نزد پروردگارشان در روزی که به دیدارش می‎روند…

این، روزه‎ی کسانی است که با عزم و اراده‎ی استفاده و غنیمت از این ماه به استقبال آن می‎روند… کسانی که با تزکیه‎ی نفس و پاک نمودن قلب و حفظ زبان و چشم و همه‎ی اعضای بدن، این ماه را غنیمت می‎شمارند…


ا ین روزه‎ کسانی است که از روی ایمان به حق بودن آن و از روی طاعت پروردگار و برای نزدیکی به مولای خود و از روی احتساب پاداش ِ آن و به امید اجر بزرگ، روزه می‎گیرند… اجر بزرگی که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم آن را در این حدیث بیان می‎فرمایند:

هرکه رمضان را از روی ایمان و احتِسابِ پاداش آن روزه گیرد، گناهان گذشته‎اش آمرزیده میشود.


اما آمرزشی که در این حدیث آمده است، بر اساس سخنِ جمهورِ علما مخصوص گناهان صغیره است و نه گناهان کبیره، زیرا گناهان کبیره تنها با توبه‎ی نصوح و با بازگرداندن حقوق پایمال شده به اهل آن امکان‎پذر است. البته اگر گناه مربوط به حقوق دیگران باشد زیرا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می‎فرمایند:

نمازهای پنچگانه و جمعه تا جمعه و رمضان تا رمضان دیگر پاک کنندهٔ گناهانی هستد که میان آن‌ها اتفاق افتاده است اگر انسان از گناه کبیره دوری کند

خردمندان با استفاده از فیض الهی و فضل وسیع خداوندی و با فرصتی که به علت در بند شدن شیاطین در این ماه مهیاست، خود را در معرض نَفَحات پروردگار قرار می‎دهند… رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی که ابوهریره رضی الله عنه روایت کرده است می‎فرمایند:

هنگانی که رمضان آید درهای بهشت باز شده و درهای جهنم بسته می‎شود و شیاطین به غل و زنجیر کشیده میشوند به روایت بخاری و مسلم

مومنان، دستورات نبوی را در این ماه، به عنوان بهترین توشه مورد استفاده قرار می‎دهند. دستورات و رهنمودهایی که بقول امام ابن قیم جوزی، کاملترین رهنمون و بزرگترین راه برای رسیدن به هدف و آسان‎ترین آن بر نفس بشری است…

یکی از رهنمودها و روش‎های نبوی در این ماه، عبادت ِ بسیار است… ایشان در این ماه صدقه و نیکی بسیاری می‎رزید و بسیار قرآن تلاوت می‎کرد و نماز می‎گذارد و بسیار اعتکاف و ذکر می‎نمود. وی در رمضان در عبادات تلاشی ویژه می‎نمود. در این ماه جبرئیل هر شب برای مدارسه‎ی قرآن به نزد ایشان می‎آمد و چنان که صحابه می‎گویند پس از ملاقات با جبرئیل، رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم از باد صبا بخشنده‎تر می‎گردید.

ای بندگان خداوند… کسانی که این راه یعنی راه و روش رسول خداوند را در پیش می‎گیرند، کسانی‎اند که عاقبت نیک را با همه‎ شادی و سرورش به دست خواهند آورد. آن هم هنگامی که به دیدار پروردگار خود نائل شوند و ثواب بزرگ و پاداش عظیم او و بهشت بلندمرتبه‎ی الهی را به دست آورند …

کسی که به نیکی دانه کاشت و به خوبی کشت نمود شایسته‎ی این است که در هنگام برداشت محصول شاد باشد. اما آنکه خوب بذر نپاشید و نیکو کشت ننمود چگونه در روزی که مومنان به فضل و رحمت خداوند شادند و خوشحال، شاد و خوشحال باشد؟

پس تقوای خداوند را پیشه سازید و برای رسیدن به همه‎ی اسبابی که باعث آن شادی کامل و بزرگ می‎شود تلاش نمایید و آنطور که شایسته‎ی این ماه بزرگ است با تلاش و کوشش و مسابقه در کارهای نیک به استقبال این ماه بروید که سوگند به پروردگار این فرصتی است بس بزرگ و چه پیروزی بزرگی است برای کسی که قدر آن را بداند…

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هجدهم تیر 1392 | 13:23 | نویسنده : هادی |
خوشبختی بدین معنی نیست که خانواده درگیر مشکلات و اختلافات نشود ما باید یاد بگیرید چگونه اختلافات و مشکلات و بحران های زندگی را مدیریت کنیم.
- خانواده خوشبخت، اعضای آن معقتدند و هیچگاه از یاد خدا غافل نمی شوند و در لحظه لحظه زندگی به او توکل می کنند، لذا با این انرژی مثبت عظیم مشکلات را ناچیز می بینند.

- یکی از مهمترین مشخصه های خانواده خوشبخت، خوش اخلاقی، خوش خلقی و خوش رفتاری در میان اعضاء آن است، قدرت کنترل عصبانیت خود را داشته باشید.
راه هایی به کار برید تا در صورت بروز عصبانیت رفتار ناشایسته ای از خود بروز ندهید.
- همکاری، همفکری، هماهنگی، رمز بقای خانواده خوشبخت است، با هم ورزش کنید، عبادت کنید، سرود و ترانه بخوانید و…
- مشکلات بخش لاینفک زندگی است، خانواده آگاه، با مشکلات با صبر و حوصله برخورد می کنند.

- در میان اعضای خانواده الفاظ خودخواهانه به طور کلی رد و بدل نمی شود، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی معتقدند و احساس مسولیت می کنند.

- به خاطر داشته باشید عملکردهای شماست که داستان زندگی تان را ترسیم می کند، خانواده با برنامه ریزی در زندگی برای رسیدن به چشم انداز جمع با یکدیگر مشارکت فعال می کنند.
- خانواده خوشبخت با هدفمند و برنامه ریزی به پیش می روند، اگر از خود توقع زیادی نداشته باشد، سال ها در همان پله ای که بوده درجا می زند. پس به اهداف بلند فکر کنید. (اما هرگز از مرز واقع نگری خارج نشوید).
- افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سو استفاده نمی کنند، اعتماد یکی از پایدارترین ویژگی های خانواده موفق است.

- تا جایی که بتوانند همراه همدیگر هستند، در میهمانی ها و کارهای مربوطه به خانه تنها ظاهر نمی شوند، همدلی و همفکری بقای خانواده خوشبخت است
- مرتب از اوضاع شکایت نمی کنند و نق نمی زنند و دیگران را مقصر عدم موفقیت خود قلمداد نمی کنند، برای آینده خود طرحی نو در اندازید.
- برای زندگی خود قوانینی در نظر می گیرند و سعی نمی کنند از آنها سرپیچی کنند
- خانواده خوشبخت به سلیقه، عقاید و حریم یکدیگر آگاهند و به آن احترام می گذارند و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.
- نگران سلامتی روحی و جسمی یکدیگرند و از هم مراقبت می کنند، اگر مشکلی به وجود آید، در حل آن می کوشند.

- چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنند، صرفه جویی و پس انداز کردن جزو برنامه های اقتصادی یک خانواده موفق است.

- دیکتاتوری، زور و قدرت طلبی بر خانواده خوشبخت غالب نیست، هیچ کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند.
- همه اعضای خانواده خوشبخت در کنار هم احساس امنیت و آرامش می کنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.
- زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می کنند، اول خود بعد دیگران، زندگی آنها به خاطر فرزند، ترس از طلاق، حرف مردم، مهریه و… ادامه ندارد.

- زن و شوهر در کنار یکدیگرند نه رودررو و رقیب هم، بلکه رفیق هم هستند و خانواده های خوشبخت می کوشند فرزندان خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند.
- زن و مرد می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند، آنها در مسائل خصوصی و زندگی دیگران دخالت نمی کنند.
- علاقه، عشق، محبت، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز می کنند.
- از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند
- داشتن مهارت کلامی و هنر مذاکره، باب آشتیهای پردوام را به روی ما می*گشاید.

- انسانهای بزرگ می بخشند و فراموش می کنند، و از گذشته و نقاط ضعف دیگری برای ضربه زدن استفاده نمی کنند.
- اعضای خانواده خوشبخت رازدار و از همه لحاظ به یکدیگر وفادارند- خوشبخت کسی است که با تمرین صبح با لبخند برخیزد و با لبخند به بستر رود- از حدس و گمان پیروی نکنید
- هیچگاه از تغییر نترسید. گاهی اوقات تغییرات نقش مهمی در زندگی تان خواهند داشت و علی رغم انتظارتان عمل خواهد کرد.

- به خاطر بسپارید که نفرت، حسادت و خشم ؛ مخرب وجود آدمی هستند و روح و قلب فردی را که آنها را در وجودش نگهداری می کند ذره ذره نابود می کنند.
احساسات زشت، چهره زشتی به شما می بخشند. این احساسات نه تنها بر روح شما اثر می گذارند، بلکه عواقبی همچون اختلال در خواب، سردرد، کمردرد و حتی سکته قلبی را نیز به شما تقدیم می کنند.

- در زندگی به آن چیزی می رسید که همیشه به آن فکر می کنید. و آن چیزی را به دست می آورید که همواره طلب کرده اید.

- خانواده های خوشبخت در زندگی نقش یک قربانی را بازی نمی کنندیا سعی نمی کنند با یادآوری تجربه های تلخ گذشته برای خود بهانه بسازند. این کار فقط تضمین می کند که یأس، عدم پیشرفت و عدم موفقیت در انتظارشان است.
- خانواده خوشبخت، درد خود را شناسایی می کنند، تا هرچه سریع تر خود را از مهلکه مسبب بروز آن درد خلاص کنند. به این نکته واقف باشید که همین درد می تواند انگیزه ای برای بروز یک تغییر در زندگی شما باشد.
- تابوها و فیلترهایی که جلوی چشم شما را گرفته اند تا دنیا را زیبا نبینید، دور می اندازند.


تاريخ : دوشنبه ششم خرداد 1392 | 22:17 | نویسنده : هادی |

 

نوشته :‌ حسين حسين شحاتة

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه الی یوم ‏الدین و اما بعد ‏:‏

قلب جایگاه ایمان :

خداوند عزوجل به فضل و کرم خود، دلها را به اختیار خویش قرار داده که هر طور خواست آنها را دگرگون کند. تنها اوست که ایمان را در قلوب بندگان مؤمن و پرهیزگارش می اندازد؛ چنانچه می فرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (7) فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ » [الحجرات: 7، 8] . یعنی: بدانيد كه پيغمبر خدا در ميان شما است ( قدر او را بدانيد و بدو احترام بگذاريد). هرگاه در بسياري از كارها از شما اطاعت كند، به مشقت خواهيد افتاد. اما خداوند ايمان را در نظرتان گرامي داشته است و آن را در دلهايتان آراسته است، و كفر و نافرماني و گناه را در نظرتان زشت و ناپسند جلوه داده است، فقط آنان (كه داراي اين صفات هستند، يعني ايمان در نظرشان محبوب و مزيّن، و كفر و فسق و عصيان در نظرشان منفور و مطرود است) راهيابند. اين، لطف و نعمتي از سوي خدا است (كه بدانان ارزاني داشته است) و خداوند داراي آگاهي فراوان و فرزانگي بيشمار است ( و مي داند چه كسي شايسته هدايت، و بايسته مرحمت و نعمت است) .

رسول الله صلی الله علیه وسلم درین مورد می فرماید:‌ (الإسلام علانية والإيمان في القلب) رواه أبو يعلى. یعنی: اسلام آشکار و ظاهر بوده و ایمان در قلب قرار دارد.[1]

آنگاه که قلب با ایمان اعمار گردد، تمام حواس، جوارح و مشاعر به سوی نیکی و عمل صالح به حرکت می افتد؛ چون قلب محور اعتماد بوده و امر و نهی می کند و اعضای دیگر پیرو او هستند. رسول الله صلی الله علیه وسلم از این مقام قلب چنین تعبیر کرده اند:‌ «أَلَا وَإِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ أَلَا وَهِيَ الْقَلْبُ» [صحيح البخاري 1/ 56]. یعنی: آگاه باشيد که در جسم پارهء گوشتي است که اگر درست شود، همهء جسد درست و صالح ميگردد و اگر فاسد گردد تمام جسم فاسد مي گردد و بدانيد که آن قلب است.

هر اندازه که ایمان در قلب نهادینه گردد، نیروی خیر خواهی در وجود پرورش میابد و سینه مؤمن به سوی اعمال صالح فراوانی فراخ می گردد و این گونه چرخش پیدا می کند.

نیازمندی دلها به تجدید ایمان:‌

مسلمان همیشه به غذای روحی جدیدی نیاز دارد تا دلش را به شارژ های ایمانی شارژ نموده و و سینه اش را برای پیشقدمی در میدان اعمال صالحه فراخ گرداند. اگر مسلمان از غذای قلبش غافل شود، سست و مریض شده و قلبش می میرد؛ خداوند تبارک و تعالی تأثیر ایمان را در قلبها چنین بیان می کند: «وَمَن يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ والله بكل شيء عليم» (التغابن: 11). یعنی: و هر كس كه به خدا ايمان داشته باشد، خدا دل او را ( به ثبات و آرامش، و خوشنودي به قضا و قدر الهي مي رساند و ) رهنمود مي گرداند ، و خداوند از هر چيزي كاملاً آگاه است.

خداوند متعال به سبب اعمال نیکو، نور و روشنایی را به قلب مؤمن داخل می کند تاکه انشراح صدر به میان آمده و دل مؤمن خنک گردد؛ پس انسان مؤمن، نسبت به دنیا زاهد شده و برای آخرت عمل نموده و به ملاقات پروردگارش آمادگی می گیرد.

از دلایل این مورد، فرموده رسول الله صلی الله علیه وسلم است که می فرماید:‌ «التجافي عن دار الغرور، والإنابة إلى دار الخلود، والاستعداد للموت قبل نزول الموت» (رواه ابن أبي الدنيا والحاكم في مستدركه). یعنی: فاصله گرفتن از زندگی فریبنده و رجوع به دار همیشگی و آمادگی برای مرگ پیش از فرارسیدن مرگ.[2]

خداوند می فرماید: «أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلالٍ مُّبِينٍ» (الزمر: 22). یعنی: آيا كسي كه خداوند سينه اش را براي پذيرش اسلام گشاده و فراخ ساخته است و داراي ( بينشي روشن از ) نور پروردگارش مي باشد ( و در پرتو آن ، راه را از چاه تشخيص مي دهد ، همچون كسي است كه هدايت الهي در سايه اسلام پرتوي به دل او نيفكنده است و درونش با ايمان تابان نشده است ؟ ! ) . واي بر كساني كه دلهاي سنگيني دارند و ياد خدا بدانها راه نمي يابد ( و قرآن يزدان در آنها اثر نمي گذارد ! ) . آنان واقعاً به گمراهي و سرگشتگي آشكاري دچارند .

برخی وسایل تجدید ایمان قرار ذیل اند:‌ ذکر، دعا، احساس عظمت خداوند، تدبر به مخلوقات الله متعال،‌ یاد مرگ،‌ زیارت قبور، دوستی با اهل ایمان و همراهی با صالحان.

گناهان ایمان را ضعیف ساخته و دلها را بیمار می سازد:

گناهان و معاصی ایمان را در قلوب ضعیف می سازد و دلها را به امراض و آفات عدیده دچار می کند مثل: سنگدلی، سختگیری، انکار حق، پیروی از خواهش های نفسانی، غرور، محبت دنیا و مال، فخر فروشی، تنبلی در انجام عبادات و اعمال صالحه، بد اخلاقی و انحراف از راه مستقیم. خداوند تبارک و تعالی در آیات زیاد قرآنی به این خطر اشاره نموده؛ چنانچه می فرماید:‌

«أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ» (المائدة: 41). یعنی: آنان كسانيند كه ( در ضلال و عناد اسراف كرده اند و) خداوند نمي خواهد دلهايشان را ( از كثافت كفر و شرك ) پاك گرداند.

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ المَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (البقرة: 74). یعنی: پس از آن ، دلهاي شما سخت شد ، همچون سنگ يا سخت تر از سنگ . و پاره اي از سنگها است كه از آن نهرها مي جوشد ، و پاره اي از آنها است كه مي شكافد و آب از آن بيرون مي آيد ، و پاره اي از آنها است كه از ترس خدا فرو مي ريزد . و خدا از آنچه مي كنيد بي خبر نيست .

« فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً» (المائدة: 13). یعنی: امّا به سبب پيمان شكني ايشان ، آنان را نفرين كرديم و از رحمت خود محروم داشتيم و دلهايشان را سخت نموديم ( به گونه اي كه دليل و اندرز بدان راه نمي يافت ) .

رسول معظم اسلام تأثیرگناه بر قلوب چنین بیان می کند: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْبًا كَانَتْ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فِي قَلْبِهِ، فَإِنْ تَابَ وَنَزَعَ وَاسْتَغْفَرَ صَقُلَ مِنْهَا قَلْبُهُ، وَإِنَّ زَادَ زَادَتْ حَتَّى يُغَلَّفَ بِهَا قَلْبُهُ، فَذَلِكَ الرَّانُ الَّذِي ذَكَرَ اللهُ فِي كِتَابِهِ {كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ} [المطففين: 14» [شعب الإيمان 9/ 373]. یعنی: هر گاه مؤمن مرتکب گناهی شود، یک نقطه سیاه در قلبش به وجود می آید، اگر توبه و استغفار نموده و از آن دست بردارد، قلبش صیقل داده می شود و اگر زیاد گناه کرد، سیاه قلبش نیز زیاد شده تاکه قلب او را فرا می گیرد؛ این است زنگاری که خداوند در کتابش بیان می کند ( نه چنان است؛ بلکه زنگاریست که در نتیجه اعمال، به قلب های شان جا گرفته است.)[3]

و نیز رسول الله صلی الله علیه وسلم اثر فتنه ها را بر دلها بیان می دارد و می فرماید: «تُعْرَض الفتن على القلوب كعرض الحصير عودًا عودًا، فأي قلب أشربها نكتت فيه نكتة سوداء، وأي قلب أنكرها نكتت فيه نكتة بيضاء حتى تعود القلوب إلى قلبين: قلب أسود مرباد كالكوز مجخيًّا لا يعرف معروفًا ولا ينكر منكرًا بما أشرب من هواها، وقلب أبيض لا تضـره فتنة ما دامـت السماوات والأرض» (رواه مسلم). یعنی: فتنه ها بر دلها مانند چوب های بوریا پهن می گردد؛ فتنه به هر قلبی که وارد شود، یک نقطه سیاهی به آن پیدا می گردد و هر قلبی که از فتنه رهایی یابد، یک نقطه سفید بر قلبش به وجود می آید؛ تاکه قلبها دو قسم می شوند:‌ یکی قلب سیاه خاکستری که به کوزه سرنگون شده می ماند و هیچ معروفی را نشناخته و از منکری که نفسش خواهش می کند، دست بر نمی دارد، و دیگری قلب سفید و درخشانی است که تا زمین و آسمانها باقی است، هیچ فتنه به آن ضرر رسانده نمی تواند.

چگونگی تقویت ایمان در دلها:

برای این که ایمان در قلب ضعیف نشود، بر مسلمان لازم است که ذکر خدا و دعا را زیاد انجام دهد؛ چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما دستور می دهد:‌ «إن الإيمان يخلق في جوف أحدكم كما يخلق الثوب، فأسألوا الله أن يجدد الإيمان في قلوبكم». یعنی: ایمان در قلب های شما مانند لباس کهنه می شود؛ پس از خداوند بخواهید که ایمان را در قلب های شما تجدید نماید.[4]

رسول الله نیز می فرمایند:‌ «ما من القلوب قلب إلا وله سحابة كسحابة القم ، بَيْنًا يُضِيء، وإذا علت عليه سحابة فأظلم، وإذا تجلت عنه أضاء». یعنی: هیچ قلبی نیست مگر این که ابری بر آن گماشته شده است؛ هر گاه ابری بر آن سایه افگند،‌ تاریک می گردد و آنگاه که ابری کنار رود، قلب روشن می گردد.[5]

و می فرمایند:‌ «إن القلب ليصدأ كما يصدأ الحديد وجلاؤه ذكر الله» (رواه البيهقي). یعنی: قلب مانند آهن زنگار می گیرد و صیقل آن ذکر خداوند متعال می باشد.[6]

برخی وسایل تقویت ایمان در قلوب که علماء و دعوتگرانی که به تربیت روحی اهتمام می ورزند، توصیه می نمایند:

- بر پایی بسیار نماز،‌ به خصوص در نیمه شب.

- استغفار زیاد در وقت سحر

- احساس عظمت پروردگار قوی و بلند مرتبه.

- یاد آوری زیاد مرگ و عمل برای بعد از مرگ.

- رفتن به قبرستان به منظور تدبر و پندگیری.

- خلوت با خویشتن و تفکر در مخلوقات خداوند متعال.

- تعظیم حرمت های الهی؛ چون قلب را تقویه می کند.

- همراهی با بندگان صالح خداوند.

- دوستی به آنانی که ایمان دارند و عمل نیک انجام می دهند.

برخی دعا های تقویه ایمان در قلبها :‌

«اللهم نور قلوبنا بنورك الذي لا يخبو».

پروردگارا! قلب های ما به نورت که هیچگاه خاموش نمی شود، روشن بگردان.

«اللهم نقِّ قلوبنا من الخطايا كما ينقى الثوب الأبيض من الدنس».

پروردگارا! قلب های ما را از گناهان پاک کن، چنانچه لباس سفید از چرک پاک می شود.

«اللهم إنا نسألك إيمانًا يباشر قلوبنا».

پروردگارا! ما از تو ایمانی را می خواهیم که بشارت قلبهای ما باشد.

«اللهم افتح مسامع قلوبنا لذكرك».

پروردگارا! گوشه های قلب ما را برای یادت باز کن.

«اللهم نسألك رحمة من عندك تهدى بها قلوبنا».

پروردگارا! رحمتی از درگاه خودت می خواهیم که به آن قلب های ما را هدایت کنی.

«اللهم زيِّن الإيمان فى قلوبنا واجعلنا من عبادك الراشدين».

پروردگارا! ایمان را در قلبهای ما زینت بده و ما را از جمله بندگان راهیابت بگردان.

«اللهم اكتب في قلوبنا الإيمان وأيِّدنا بروح من عندك».

پروردگارا! ایمان را در قلب های ما نهادینه بساز و از رحمت خودت تایید مان کن.

«اللهم اشرح لنا صدورنا ويسِّر لنا أمورنا».

پروردگارا! سینه های ما را فراخ بگردان و امور ما را آسان نما.

وصلى الله على نبينا محمد وعلى اله وصحبه وسلم

ترجمه:‌ عبدالخالق احسان (هرات – افغانستان).

-------------------------------------------------

[1] - این حدیث ضعیف است، نگاه کنید به: "السلسلة الضعيفة" (6906) و "الكامل في الضعفاء" لابن عدی (6/353). (مصحح).

[2] - این حدیث ضعیف است، نگاه کنید به: "تخريج مشكاة المصابيح" للالبانی (5156) و "تلخيص العلل المتناهية" للذهبی (290) و ابن عربی در "العواصم من القواصم" (19). (مصحح).

[3] - این حدیث حسن است، نگاه کنید به: "صحيح الترغيب" للالبانی (3141) و "عمدة التفسير" للاحمد شاکر (1/82) و ذهبی در "المهذب" (8/4192). (مصحح).

[4] - این حدیث صحیح است که مولف و مترجم به منبع آن اشاره نکردند. نگاه کنید به: "السلسلة الصحيحة" (1585) و هیثمی در " مجمع الزوائد" (1/57) گفته: اسناد آن حسن است. (مصحح).

[5] - این حدیث حسن است که مولف و مترجم به منبع آن اشاره نکرده بودند. نگاه کنید به: "صحيح الجامع" البانی (5682) ولی علامه سیوطی در "الجامع الصغير" (7983) آنرا ضعیف دانسته است. (مصحح).

[6] - این حدیث ضعیف است. نگاه کنید به: "الكامل في الضعفاء" ابن عدی (1/420) و "ميزان الاعتدال" ذهبی (4/263) و "تخريج الإحياء" حافظ عراقی (1/363) و در "السلسلة الضعيفة" (6096). (مصحح).

 

 



تاريخ : دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 | 18:12 | نویسنده : هادی |
برادري در راه خدا چيست؟



برادري در راه خدا يک عطيۀ مقدس و تابش رباني و نعمت الهي است که خداوند متعال آن را به دل بندگان مخلص و دوستان برگزيده خود و مردم تقوي پيشه القا مي*کند. خداوند متعال در سورۀ انفال چنين فرموده است:

«وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» [الأنفال: 63].

«اگر همه آنچه در زمين است صرف مي*کردي نمي*توانستي ميان دل*هايشان انس و الفت برقرار سازي، ولي خداوند (با هدايت آنان به ايمان و دوستي و برادري) ميانشان انس و الفت انداخت».

و در سورۀ آل عمران نيز فرموده است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» [آل عمران: 103].

«و همگي به رشته (ناگسستني قرآن) خدا چنگ زنيد و پراکنده نشويد و نعمت خدا را برخود به ياد آوريد که بدانگاه که (براي همديگر) دشمناني بوديد و خدا ميان دل*هايتان (انس و الفت برقرار کرد و آن*ها را به هم) پيوند داد، پس (در پرتو نعمت او براي هم) برادراني شديد».

همچنين برادري نيروي ايمان دروني است که احساس عميق به عاطفه، محبت، احترام و اعتماد متقابل را در ميان تمام کساني که رشته*هاي عقيده اسلامي و روابط تقوي و ايمان آنان را به هم پيوند مي*دهد برمي*انگيزد. بنابرآنچه ذکر شد اين احساس راستين برادري در دل فرد مؤمن درست*ترين و خالصانه*ترين عواطف را که موجب موضعگيري*هاي مثبت مي*شود مانند: همياري، ايثار، مهر و محبت، گذشت، تسلي خاطر هنگام سختي و بار تکفل هنگام ناتواني لا ايجاد مي*کند.

بنابر آنچه ذکر شد برادري در راه خدا صفتي ملازم با ايمان و خوي توأم با پرهيزکاري است، زيرا هيچ برادري بدون ايمان و هيچ ايماني بدون برادري نيست، چنانکه هيچ دوستي بدون تقوي و هيچ تقوي بدون دوستي نيست.

اما اينکه هيچ برادري بدون ايمان نيست به دليل اين فرموده خداوند تبارک و تعالي در سوره حجرات است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» «فقط مؤمنان برادران همديگرند»، اما اينکه هيچ دوستي بدون تقوي نيست به دليل اين سخن خداوند متعال است: «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ».
بدون ترديد هرگاه برادري بر مبناي ايمان نباشد براساس منافع شخصي خواهد بود و اگر دوستي برپايه تقوي نباشد، در نخستين کشمکش بر سر امور دنيا به کاشتن بذر کينه و دشمني منجر مي*شود.

به دست*آوردن سود و رسيدن به منافع موجب کينه و دشمني مي*شود و اين کينه و دشمني بي*درنگ در نخستين رقابت بر سر سود و منافع شخصي جلوه*گر مي*شود!!

بايد اذهان داشت که فرد مسلمان بدون داشتن روحيه برادري درست و دوستي پر خلوص، داراي ايمان ناقص و تقواي مشکوک است، زيرا بنابر روايت شيخين حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم فرموده است: «لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ، حَتَّى يُحِبَّ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ»

«ايمان کسي از شما درست و کامل نيست مگر اينکه آنچه براي خود دوست مي*دارد براي برادر خويش نيز دوست داشته باشد»، و دليل مشکوک*بودن پرهيزگاري بدون دوستي اين فرموده خداوند متعال است: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» «همديگر را در راه نيکي و پرهيزگاري ياري و پشتيباني نمائيد، و همديگر را در راه تجاوز و ستمکاري ياري و پشتيباني نکنيد».

هر انساني که دلش پر از ايمان باشد و تقواي خدا را پيشه کند بدون شک در وهله نخست که کسي مانند خود را از لحاظ ايمان و تقوي ديدار مي*کند با او انس مي*گيرد و در نخستين لحظات اين ديدار احساس آرامش مي*کند و کار اين دو بدانجا مي*رسد که گويي هردو يکي شدند و قلبشان چنان کشش و ميلي نسبت به هم پيدا مي*کند که گويي آهنگ يکي*شدن دارند و فوري بذر دوستي در رگ*هاي آنان به جنب و جوش درمي*آيد و خون آن دو آميخته با احساس برادري مي*گردد، و گل مودت بر رخ آن دو نقش مي*بندد. بنابراين، اين دو فرد مؤمن به عنوان دو برادر با مهر و محبت دست در دست يکديگر قرار داده، باهم در گلزارهاي مودت به حرکت درمي*آيند و در کنار هم از لطافت نسيم وفاداري برخوردار مي*کردند و ابر محبت آنان را در زير سايۀ خود مي*گيرد.

بي*درنگ هرکدام از آنان در گوش جان مردم اين حقيقت را زمزمه مي*کند! ما: من تو و تو من هستي - ما دو جانيم در يک تن.

اما فردي که فساد در او ريشه*دار گشته و پليد مي*باشد در هنگام ديدار با فرد مؤمن داراي نفس مطمئنه هرگز نمي*تواند توافق اخلاقي داشته باشد، زيرا در اصل هردو آنان يکديگر را دوست ندارند و از لحاظ خط مشي با همديگر مخالف اند و روح آن دو از يکديگر متنفر مي*باشد.

و آنچه را که شيخين از حضرت پيامبر روايت نموده*اند به تمام معني بالا اشارت دارد: «النَّاسُ مَعَادِنٌ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ الْفِضَّةِ، خِيَارُهُمْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ خِيَارُهُمْ فِي الْإِسْلَامِ إِذَا فَقُهُوا، وَالْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ، وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ»
*«مردم از خاندان*هاي مختلف تشکيل شده*اند و اين خاندان*ها بسان کان*هاي زر و نقره هستند، برگزيدگان (بزرگان) مردم در جاهليت برگزيدگان آنان در اسلام مي*باشند، به شرط آنکه در علوم ديني (و فرمانروايي برحسب آن) ورزيده شوند. جان*ها مانند سربازان سازمان يافته مي*باشند. بنابراين، آناني که يکديگر را بشناسند باهم انس مي*گيرند و آناني که يکديگر را نشناسند باهم به مخالفت مي*پردازند».

اي برادران ايماني! تنها آنچه ذکر شد حقيقت برادري در راه خدا است، پس در واقع آن موهبتي است الهي که خداوند متعال آن را در دل*هاي آکنده به ايمان خالص جاي مي*دهد.

اين برادري نيروي کارآمد و پرارزشي است که دل*هاي مؤمنان متقي را به هم پيوند مي*دهد و اين برادري است که شخص با ايمان را به موضعگيري مثبت نسبت به محبت، ايثار، دلسوزي، همياري و تکفل اجتماعي سوق مي*دهد و يکي از صفات ملازم ايمان و توأم با تقوي است، و با همگنان خود از جان*هاي پاک هم*خو است و از جان*هاي پليد و شرور که مخالف او مي*باشند متنفر است.

جوانان! پس از اينکه شاخص*ها برايتان نمايان گشت و حقايق امور آشکار گرديد، راهي به جز واردشدن به دروازه عقد اخوت و تحقق آن در دل*هايتان نداريد، تا در ميان خود مهربان و بر دشمنان خود سختگير و نيرومند باشيد و جلوداراني از ياران پيامبر صلي الله عليه وسلم را که خداوند متعال در سوره فتح در مورد آنان چنين فرموده است، اسوۀ خود قرار دهيد: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» «محمد فرستاده خدا است و کساني که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت، و نسبت به يکديگر مهربان و دلسوز اند».
الناس معادن، برحسب استعداد خدادادي به انسان*ها، آنان ريشه و منابع خير و يا شر مي*باشد.








تاريخ : دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 | 18:0 | نویسنده : هادی |
  • قالب بلاگ اسکای
  • بک لینک